برسد به دست کانسپت آرتیست ها – راهکار برای هنرمندان مفهومی

برسد به دست کانسپت آرتیست ها - راهکار برای هنرمندان مفهومی

برای هنرمندان مفهومی یا همان کانسپت آرتیست ها مقاله ای مفصل آماده کرده ایم راهکارهای اساسی را برایشان گوشزد کنیم پس این مقاله برسد به دست کانسپت آرتیست و از نگاه ما برسد به دست تمام هنرمندان !

برسد به دست کانسپت آرتیست ها

میدانم … میدانم اوضاع خوب نبوده و حالا هم در واقع کاملاً بد است … اگر تا دیروز پروژه های ریز و درشتی که برای کانسپت آرتیست ها و یا هر هنرمندی وجود داشت حالا با حضور این ویروس یا بهتر بگویم به بهانه ی حضورش تعدادشان به صفر میل میکند نمی توان متاثر نبود ؛ با این همه هم نمی توان امید نداشت و به فردایی بهتر فکر نکرد ! که اگرچه بنا به دلایلی که نمیخواهم اینجا بگویم منطقی تر این است که امیدمان آنقدر ها هم که فکر میکنیم واهی نیست و پس از ماجراهای پیش آمده یقیناً با شرایطی بسیار بهتر مواجه میشویم اما بیاید یک بار برای همیشه خیالمان را از درس هایی که از گذشته میگیریم راحت کنیم بپردازیم به پاسخ سئوالاتی مثل چرا پولمان را میخورند ؟ چرا کاربه ما پیشنهاد میشود ؟ یا چرا بهتر نمیشویم ؟ چرا بعضی اوقات حس میکنیم تلاشمان بیهوده است ؟ و برای بهتر شدن باید چه کارهایی انجام داد ؟ کی میتوانیم با استدیوهای خارجی کار کنیم ؟ و … نمی خواهم به کسی توهین کنم ولی وقتی کانسپت آرتیست ها و کلا هنرمندان امنیت روانی نداشته باشند، هرگز چیز دندان گیری ارائه نمی دهند در نتیجه انسان های نابغه و تلاشگر فضای هنری را ترک میکنند و دوستان دلال فضا را در دست میگیرند و هنرمندان رامتناسب با میل خودشان بازی میدهند ! و نتیجه اش میشود … آنچه که در ادامه این مطلب می آید تجربه ی ده ساله ی بنده در زمینه هنر طراحی و تهیه آثار هنری وصنعتی است و فکر نمی کنم چندان برای کسانی که به هنرمند شدن علاقه ای ندارند جذاب باشد با این حال مطالعه ی این مقاله به همه پیشنهاد میشود. پس برسد به دست کانسپت آرتیست ها یا هنرمندان مفهومی !

شیاطین !

در شرایطی که هنرمندان به فکر بهتر شدن هستند ،کسانی که به هنر نیاز دارند، مدیران بسیاری از آژانس های تبلیغاتی ، افراد بیکار و آویزان به این مدیران و دیگر به اصطلاح صاحب کارها به این فکر میکنند که چطور فرآیند تولید را ارزان تر از آب درآوریم تا چیزی به خودمان بماسد ؟ راه حل منطقی کار با یک کارگردان هنری است ؛ آنها همه چیز را درمورد هنرمندان ، نیازهایشان و مسئولیت هایشان میدانند چون خودشان هم هنرمند بودند پس دیگر مشکلی به وجود نخواهد آمد و شما هم به این افراد برای کارتان اعتماد میکنید و اما راه حل غیرمنطقی و غیراخلاقی که اغلب در فضای حرفه ای کشورمان و البته دیگر کشورها انتخاب میشود این است ؛ “از زیر زیردستان ، این آدم های بد بخت و فرومایه که مانند حیوانات زندگی میکنند دزدی میکنیم ! آنها صدایشان به هیچ جایی نمیرسد” این دقیقاً همان چیزی است که آنها میگویند و برای اجرایش قدم های عجیبی برمیدارند که میخواهیم به این شیاطین بپردازیم که نیرو و روحیه ی شما را سست میکنند !

برسد به دست کانسپت آرتیست ها - راهکار برای هنرمندان مفهومی

قرارداد یک طرفه

این روش به این شکل است آنها به سراغ شما می آیند میگویند “ما شما را برای فلان پروژه میخواهیم و واقعا دوست داریم باهم همکاری داشتی باشیم چون کارهای شما جذابیتی خداگونه دارد (و از این قبیل حرف هایی که شما را در رودربایستی میگذارد ، شماهم خوشتان می آید ! خانوم هایی برای این جور کارها تعبیه میشوند که ویژگی خاصی دارند و البته صاحب کارها خوب میدانند که باید پولشان را بدهند وگرنه اوضاع برای خودشان هم به هم میریزد) وبه این همکاری اصرار میکنند ؛ وقتی بحث موضوعات مالی میشود آنها همیشه یک ابهام کوچک باقی میگذارند و هیچ وقت هم نمیگویند ” یعنی شما برای اینکار فلان قدر میگیرد” و بعد هم میگویند قرارداد را برایتان ارسال میکنیم که همینکار راهم میکنند و شماهم آنرا مطالعه و امضا میکنید و تحویلشان میدهید و شروع به انجام پروژه میکنید ؛ هر بلایی بخواهند بر سرتان می آورند و پروژه را از شما تحویل میگیرند یا حتی این اجازه را به خودشان میدهند که پروژه ی شما را لغو کنند و در نهایت هیچ پولی به شما پرداخت نمیکنند. اگر هم از نتیجه کار شما در آن پروژه استفاده نکنند در پروژهای بعدی حتماً این کار را انجام میدهند و باید بدانید که هیچ حقی برای اعتراض نخواهید داشت ! چیزی که شما امضا کرده اید یک درخواست یک طرفه بود ، آنها امضا را از شما گرفته اند و خودشان هیچ امضایی پای آن نزده اند ! اگر شما به این ماجرا تن بدهید نقش یک آدم آماتور را به شکلی حرفه ای بازی کردید ؛ برای عقد قرارداد باید طرف قرارداد حضور داشته باشد و یک نسخه ازتمام برگه های توسط دو طرف امضا شده را به شما بدهد به همین سادگی !

خوابیدن در آب نمک

در میان بازارکار عجیب غریب بعضی افراد هستند که بدون داشتن کوچک ترین مهارتی ماهانه درآمدهای میلیاردی و اعتبارهای چندهزارتایی دارند ! همه به آنها محبت دارند و برای کار به این افراد بی ظرفیت مراجعه میکنند ؛ آنها با شما ارتباط میگیرند دون میپاشند (مبلغی اندک برای جلب اعتماد) و وقتی که روی مهارت هایتان تمرین میکنید پروژه ای با قیمتی گزاف به نام شما و با مهارت شما میگیرند؛ کارفرمای اصلی شما را نمی بیند ! پروژه را انجام میدهید آنها یک دهم مبلغ دریافتی را به شما میدهند و باقی مبلغ به حسابشان واریز میشود ! اگر باز اعتراض کنید از کار جدید خبری نیست و مجبور هستید در آب نمک بخوابید !

برسد به دست کانسپت آرتیست ها
کانسپت آرت

دور بی پایان آزمایشی !

شرکت ها شمارا برای مدتی به صورت آزمایشی استخدام میکنند ! اصلاً خبر خوبی نیست … بله درسته آنها میتوانند یک ماه رفتار حرفه ای شما را آزمون کنند و شما هم همینطور پس بهتر است همین مدت یک ماهه هم مکتوب شود و پس از پایان این دوره ی یک ماهه قراردادی شش ماهه و حتی یک ساله قید شود اما متاسفانه اینکار را انجام نمیدهند چرا ؟ دلیلش مشخص است . بیمه ! اگر شما قرارداد داشته باشید باید بیمه شوید و وقتی هم بیمه شوید وارد حساب کتاب مالیاتی شرکت شوید ، تازه سنوات و عیدی به کنار پس با این حساب خیلی هزینه رو دست شرکت ها میگذارید ؛ بهتر نیست برای همیشه و تا ابد آزمایشی کار کنید ؟ اینطور دستمزدتان هم حکم صدقه دارد و آن وقت هم اگر بخواهند نظرتان را جلب کنند آخرین ماه سال شما را بیمه میکنند تا سال بعد هم در کنارشان باشید !تازه از نگاه خودشان برای اینکه زهر شمارا بگیرند از شما سفته به امانت خواهند گرفت که اهمیتی ندارد البته روی این سفته های قید کنید بابت ضمانت کار ؛ در این صورت میتوانید بر علیه خودشان استفاده کنید و حتی به جرم دزدی و خیانت در امانت هنگام استفاده از این اسناد از آنها شکایت کنید ! البته هر کسی بخواهد واقعاً باشما کار کند با شما قراردادی واقعی خواهد بست.

برسد به دست کانسپت آرتیست ها - راهکار برای هنرمندان مفهومی
کانسپت آرت

محیط ناامن

یادم می آید سالها پیش در یک دفتر تبلیغاتی مشغول به کار بود و از آنجا که جوانی تازه کار و بی تجربه بودم به هر چیزی که برایم میفرستاند چشم میگفتم ! یک روز روی میزم طراحی استوری بورد میگذاشتند ، روز دیگر مت پینتینگ های یک تیزر تبلیغاتی ، روز دیگر کانسپت های فلان پروژه خارجی که معلوم نبود از کجا آمده ! روز بعدی سورس کدهای یک گیم که به طرز فاجعه ای تحت یونیتی نوشته شده بود ! فردای همان روزطراحی یک لوگو و روز بعدش مدلسازی برای یک انیمیشن ، هنوز همان روز تموم نشده بود که یک وبسایت هم بین مریض طراحی کردم . به مسئول دفتر گفتم فکر نمیکیند بهتر است یک همکار داشته باشم ؟ مسئول دفتر عزیزمان با صدایی که بیشتر شبیه به خر خر گرازبود گفت : پس تو را برای چه کاری استخدام کردیم ؟! حساب کار دستم آمده بود … البته نا گفته نماند که این فشار کار وحشتناک باعث شد خیلی چیزها یاد بگیرم اما همگی به عمق یک سانت ! با یکی از همکارانم صحبت کردم و گفتم : این محیط کار ناامن است و من هیچ وقت موفقیتی کسب نمیکنم ! او هم حرف مرا تایید کرد و گفت که اگر به خاطر بدهیش نبود خیلی وقت پیش از این شرکت رفته بود . به پایان ساعت کاری همان روز نرسید که مدیر برایم جلسه ای تدارک دید و دقیقاً این جمله را گفت که : اینجا محیط امنی برای تو نیست ! میتوانی از فردا نیایی . من هم از خدا خواسته همین کار را کردم و به مدت سه ماه در خانه نشستم و روی مهارت هایم وقت گذاشتم طی این مدت یک بار به آن شرکت سر زدم و همان همکارم را دیدم که پشت میز من با همان فیگور درب و داغون چند ماه قبل من نشسته بود . بعدها خبردار شدم به او اتهام دزدی زده بودند و اخراجش کردند آن هم درست در ماه دوازدهم سال !

دانشگاه ، دارودسته اش و مسئله فضای خالی

بلای جان خیلی از هنرمندان تازه کار دانشگاه و افراد تحصیل کرده ای است که هیچ چیز و هیچ کس را به جز خودشان قبول ندارند ! به عنوان یک کانسپت آرتیست کارهای افتضاحی از دانش آموختگان رشته گرافیک در دانشگاه ها دیدم که حتی قادر به توصیف آنها نیست ، البته که عکس این قضیه هم صادق است اما بگذارید صریح به شما بگویم تنها چیزی که دانشگاه ها یاد میدهند سازو کار جزوه و امتحان است و نه هیچ چیز دیگر و در نهایت امر هم این است هیچ دانش آموخته ی سیستم آموزش عالی نخواهد توانست موفقیتی چشمگیر در رشته اش کسب کند ! چرا ؟ پاسخش کمی پیچیده است . هر هنرمند (یا پژوهشگر و یا هر هویت تلاشگر دیگر) خودش را دارد و سایه اش ! خودش مهارت های فعلی اوست و سایه اش مهارت ها و امکانات ایده آل اش (درمورد هنر سلیقه است) طبیعی است که هرگز نمی توانیم سایه خودمان را بگیریم چون هر چقدر به جلو حرکت کنیم سایه (ایده آل) هایمان هم حرکت میکند ، به همین خاطر هم هست که هرگز از عملکرد خودمان راضی نیستیم و مدام میخواهیم جای سایه مان باشیم و این فضای خالی همیشه وجود دارد اما این موضوع چه ربطی به دانشگاه ها داشت؟ ربطش این است ؛ دانشگاه ها شمارا را رشد نمیدهند ایده آل هایتان را ارتقا میدهند ! آنقدر که دیگر سایه خودتان نمی بینید و حس میکنید هرگز نمی توانید به سایه تان برسید وشروع میکنید به فرافکنی و دنبال مقصر میگردید ؛ البته کسانی هم هستند که در سن 30 سالگی تازه شروع میکنند و به دنبال سایه ی گمشدشان میروند اما راستش را بخواهید من حوصله این را ندارم که از سن 30 سالگی تازه شروع کنم به توسعه ی مهارت ها و امکاناتم تا شاید 50 سالگی به سایه ام نزدیک شوم . اما سوال دیگر این است که چرا دانشگاه ها به جای ایده آلها ، مهارت هایمان را توسعه نمیدهند ؟ پاسخ این یکی ساده است ؛ چون ارزان تر است ! اگر شما بخواهید برای کانسپت آرتیست شدن فوتوشاپ یاد بگیرید ؛ نیازمند این است که خود اساتید این را یاد بگیرند و کلاس ها مجهز به این امکانات شوند با یک حساب سر انگشتی فراهم کردن این امکانات بالا بیست میلیاردتومان هزینه برای هر دانشگاه برمیدارد پس بهتر است به جای مهارت ها ایده آل هایتان گسترش یابد پس به این خیانت دانشگاه ها نسبت به خودتان تن ندهید و بگذارید این دوستان تحصیل کرده که فضای خالی بین خودشان و سایه شان بی نهایت شده هر نقدی میخواهند به شما بکنند حال آنکه شما هر روز یک قدم به سایه تان نزدیک میشوید و او هم یک قدم از شما دور میشود ! در مورد سرنوشت آن دسته از افرادی که سایه هایشان گم شده باید بگویم خوش شانس هایشان استاد همان دانشگاه ها میشوند.

 کانسپت آرتیست ها

راهکار برای هنرمندان مفهومی

راهکارها ساده است ! تمرین کنید ! مهارت هایتان را توسعه دهید به سایه تان نزدیک شوید و نتیجه ها را در شبکه های مجازی که برای معرفی شما تعبیه شدند به نمایش بگذارید تا دوستدارانتان به شما پیشنهاد کار بدهند و شما انتخاب کنید ؛ درمورد کانسپت آرتیست ها از آرت استیشن استفاده کنید البته که این مقاله هرگز پایان نمی یابد و تا مادامی که تلاشی وجود خواهد داشت این مقاله ادامه میابد اما زحمتش با شما ! برسد به دست کانسپت آرتیست ها

ادامه دارد…

hook

دیدگاه‌ها

*
*

    مهران پاسخ

    ممنونم از شما دوست و همراه زحمتکش " مقالات شما باعث شد من از سر درگمی که چند وقتی است گریبان گیرم شده و تا انجا یخه را چسبانیده که برای درامد زایی حرفه و هنر را فراموش کنم " رهایی یابم و یکبار دیگر برای کنار زدن سایه ها دست بکار شوم

      hook پاسخ

      امیدوارم بازهم مطالب سایتمون براتون مفید واقع بشود